+ - x
 » از همین شاعر
1 خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت
2 من که از آتش دل چون خم می در جوشم
3 به جان پیر خرابات و حق صحبت او
4 زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
5 دلا بسوز که سوز تو کارها بکند
6 دو یار زیرک و از باده کهن دومنی
7 ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
8 بنال بلبل اگر با منت سر یاریست
9 خوش است خلوت اگر یار یار من باشد
10 بازآی ساقیا که هواخواه خدمتم

 » بیشتر بخوانید...
 اگر چه لطیفی و زیبالقایی
 هر چه آن خسرو کند شیرین کند
 ای تو ز خوبی خویش آینه را مشتری
 استاده بود پیکر بودای بامیان
 ای سوخته یوسف در آتش یعقوبی
 ای روی مه تو شاد خندان
 اگر نه باده غم دل ز یاد ما ببرد
 ساقیا این می از انگور کدامین پشته ست
 صنما خرگه توم که بسازی و برکنی
 شبانه

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای پسته تو خنده زده بر حدیث قند
مشتاقم از برای خدا یک شکر بخند
طوبی ز قامت تو نیارد که دم زند
زین قصه بگذرم که سخن می شود بلند
خواهی که برنخیزدت از دیده رود خون
دل در وفای صحبت رود کسان مبند
گر جلوه می نمایی و گر طعنه می زنی
ما نیستیم معتقد شیخ خودپسند
ز آشفتگی حال من آگاه کی شود
آن را که دل نگشت گرفتار این کمند
بازار شوق گرم شد آن سروقد کجاست
تا جان خود بر آتش رویش کنم سپند
جایی که یار ما به شکرخنده دم زند
ای پسته کیستی تو خدا را به خود مخند
حافظ چو ترک غمزه ترکان نمی کنی
دانی کجاست جای تو خوارزم یا خجند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *