+ - x
 » از همین شاعر
1 مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست
2 هزار جهد بکردم که یار من باشی
3 شراب تلخ می خواهم که مردافکن بود زورش
4 صلاح کار کجا و من خراب کجا
5 هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدم
6 ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر
7 آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است
8 میر من خوش می روی کاندر سر و پا میرمت
9 چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من
10 هر آن کو خاطر مجموع و یار نازنین دارد

 » بیشتر بخوانید...
 ساقیا در نوش آور شیره عنقود را
 نرد کف تو بردست مرا
 عشق در کفر کرد اظهاری
 گفتم مکن چنین ها ای جان چنین نباشد
 به جان عشق که از بهر عشق دانه و دام
 هله طبل وفا بزن که بیامد اوان تو
 حالا به پشت پنجره پروانه ام هنوز
 آیینه شکسته
 با شعر، با شراب عجب گیر كرده ام
 بیست و هشتم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سحرم دولت بیدار به بالین آمد
گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد
قدحی درکش و سرخوش به تماشا بخرام
تا ببینی که نگارت به چه آیین آمد
مژدگانی بده ای خلوتی نافه گشای
که ز صحرای ختن آهوی مشکین آمد
گریه آبی به رخ سوختگان بازآورد
ناله فریادرس عاشق مسکین آمد
مرغ دل باز هوادار کمان ابرویست
ای کبوتر نگران باش که شاهین آمد
ساقیا می بده و غم مخور از دشمن و دوست
که به کام دل ما آن بشد و این آمد
رسم بدعهدی ایام چو دید ابر بهار
گریه اش بر سمن و سنبل و نسرین آمد
چون صبا گفته حافظ بشنید از بلبل
عنبرافشان به تماشای ریاحین آمد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *