+ - x
 » از همین شاعر
1 ای روی ماه منظر تو نوبهار حسن
2 آن که از سنبل او غالیه تابی دارد
3 دیشب به سیل اشک ره خواب می زدم
4 دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما
5 به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست
6 می خواه و گل افشان کن از دهر چه می جویی
7 مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابرو
8 دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد
9 دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمی گیرد
10 من دوستدار روی خوش و موی دلکشم

 » بیشتر بخوانید...
 جرم رهی دوستی روی تست
 مست شبرو
 دوشیزگان شعرم اگر نیست برقع پوش
 کسی خراب خرابات و مست می باشد
 بر دیوانگان امروز آمد شاه پنهانی
 رگ رگم را جای خون دریای گل جاری شده
 جان جان مایی، خوشتر از حلوایی
 بر چشم تو عالم ارچه می آرایند
 هر راز که اندر دل دانا باشد
 ز جام ساقی باقی چو خورده ای تو دلا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد
شعری بخوان که با او رطل گران توان زد
بر آستان جانان گر سر توان نهادن
گلبانگ سربلندی بر آسمان توان زد
قد خمیده ما سهلت نماید اما
بر چشم دشمنان تیر از این کمان توان زد
در خانقه نگنجد اسرار عشقبازی
جام می مغانه هم با مغان توان زد
درویش را نباشد برگ سرای سلطان
ماییم و کهنه دلقی کآتش در آن توان زد
اهل نظر دو عالم در یک نظر ببازند
عشق است و داو اول بر نقد جان توان زد
گر دولت وصالت خواهد دری گشودن
سرها بدین تخیل بر آستان توان زد
عشق و شباب و رندی مجموعه مراد است
چون جمع شد معانی گوی بیان توان زد
شد رهزن سلامت زلف تو وین عجب نیست
گر راه زن تو باشی صد کاروان توان زد
حافظ به حق قرآن کز شید و زرق بازآی
باشد که گوی عیشی در این جهان توان زد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *