+ - x
 » از همین شاعر
1 من بدستان تو آیم که تنت را بچشم
2 سیه چارد سرم افکنده منبر
3 پرتگاه
4 مرا « بوسیدنی پیکر » بگویی
5 لبی تا در لبانت می گذارم
6 سُهشی
7 گرصبای عشق در پیراهنم افتاه ای
8 مرز
9 کَلفَهشنگ
10 تا یک نگه بینم ترا یک عمرت ارمان میکنم

 » بیشتر بخوانید...
 غنچهء دل نشکفد الا به بستان سحر
 فاصله، معنی دیگر شب
 خاکستر پروانه
 در نظربازی ما بی خبران حیرانند
 رهید جان دوم از خودی و از هستی
 بهار دیگر
 نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی
 دی پیر می فروش که ذکرش به خیر باد
 من خوشم از گفت خسان وز لب و لنج ترشان
 کمترین بنده بود مهر گل روی ترا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سُهشی آمده و از تو نَوَردید مرا
دامنی دلهره از دور و برش چید مرا
جای سُم های همان شب، که ترا با خود برد
سر این آمدنِ لِه شده پاشید مرا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *