+ - x
 » از همین شاعر
1 دیدی! زمانه خلوت ما را ز هم گسست
2 می روم آهسته آرام از کنار جاده سرد
3 قتل عام
4 چی کنم تا که ز هر چیز دل آزاد شود
5 اعتماد
6 خیانت کردی اما...
7 همسفر درد
8 باش خوشدل که دگر بار بهاران آمد
9 طعنۀ خنده
10 آرزوی رفته

 » بیشتر بخوانید...
 بر مفرش خاک خفتگان می بینم
 بار دیگر گر فرود آرد سری با ما جوانی
 به حیلت تو خواهی که در را ببندی
 سال ها پیروی مذهب رندان کردم
 منم آن عاشق عشقت که جز این کار ندارم
 از جمله رفتگان این راه دراز
 با دل گفتم چرا چنینی
 خنک آن دم که نشینیم در ایوان من و تو
 گل بر يخنت در سر جاکت زده ای باز
 نیک بدست آنکه او شد تلف نیک و بد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دیریست که من گمشده در راه توستم
محتاج تکیه گاه و پناهگاه توستم

با وصف بیقراری و وسواس و دلهره
هر دم به سان سایه و همراه توستم

با آنکه چشم های تو افسون و جادو اند
دلبند پاسبانی درگاه توستم

از بس رسید زخم تو در رگ رگ دلم
در آسمان غمزده من ماه توستم

ای عشق من شنو تو زبان دل مرا
دلداده و غریب و هواخواه توستم

1388/4/31


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *