+ - x
 » از همین شاعر
1 دلا بسوز که سوز تو کارها بکند
2 خیز و در کاسه زر آب طربناک انداز
3 هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدم
4 نسیم باد صبا دوشم آگهی آورد
5 ساقی حدیث سرو و گل و لاله می رود
6 به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم
7 اگر چه عرض هنر پیش یار بی ادبیست
8 ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس
9 هواخواه توام جانا و می دانم که می دانی
10 گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم

 » بیشتر بخوانید...
 گر آتش دل بر زند، بر مؤمن و کافر زند
 اخلائی! اخلائی! صفونی عند مولایی
 عمر که بی عشق رفت هیچ حسابش مگیر
 اگر آن طایر قدسی ز درم بازآید
 مکن ز شانه پریشان دماغ گیسو را
 هر روز پری زادی از سوی سراپرده
 ما ز بالاییم و بالا می رویم
 ترکبن طبقا عن طبق مولائی
 فریفت یار شکربار من مرا به طریق
 حرارت عشق

۱.۰
امتیاز: ۱.۰ | مجموع آراء: ۱

سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد
وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد
گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است
طلب از گمشدگان لب دریا می کرد
مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش
کو به تایید نظر حل معما می کرد
دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست
و اندر آن آینه صد گونه تماشا می کرد
گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم
گفت آن روز که این گنبد مینا می کرد
بی دلی در همه احوال خدا با او بود
او نمی دیدش و از دور خدا را می کرد
این همه شعبده خویش که می کرد این جا
سامری پیش عصا و ید بیضا می کرد
گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند
جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد
فیض روح القدس ار باز مدد فرماید
دیگران هم بکنند آن چه مسیحا می کرد
گفتمش سلسله زلف بتان از پی چیست
گفت حافظ گله ای از دل شیدا می کرد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *