+ - x
 » از همین شاعر
1 ز دلبرم که رساند نوازش قلمی
2 اگر آن طایر قدسی ز درم بازآید
3 از من جدا مشو که توام نور دیده ای
4 آن یار کز او خانه ما جای پری بود
5 جان بی جمال جانان میل جهان ندارد
6 روضه خلد برین خلوت درویشان است
7 می خواه و گل افشان کن از دهر چه می جویی
8 درآ که در دل خسته توان درآید باز
9 تو را که هر چه مراد است در جهان داری
10 عاشق روی جوانی خوش نوخاسته ام

 » بیشتر بخوانید...
 سوگند خورده ای که از این پس جفا کنی
 یار مرا چو اشتران باز مهار می کشد
 سپاس و شکر خدا را که بندها بگشاد
 ای گشته ز شاه عشق شهمات
 روشنی خانه تویی خانه بمگذار و مرو *
 ای باد بی آرام ما با گل بگو پیغام ما
 ای عاشقان ای عاشقان آمد گه وصل و لقا
 چون ببینی آفتاب از روی دلبر یاد کن
 این اهل قبور خاک گشتند و غبار
 از هر چه بجر می است کوتاهی به

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد
شد سوی محتسب و کار به دستوری کرد
آمد از پرده به مجلس عرقش پاک کنید
تا نگویند حریفان که چرا دوری کرد
مژدگانی بده ای دل که دگر مطرب عشق
راه مستانه زد و چاره مخموری کرد
نه به هفت آب که رنگش به صد آتش نرود
آن چه با خرقه زاهد می انگوری کرد
غنچه گلبن وصلم ز نسیمش بشکفت
مرغ خوشخوان طرب از برگ گل سوری کرد
حافظ افتادگی از دست مده زان که حسود
عرض و مال و دل و دین در سر مغروری کرد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *