+ - x
 » از همین شاعر
1 نماز شام غریبان چو گریه آغازم
2 طفیل هستی عشقند آدمی و پری
3 ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
4 پیش از اینت بیش از این اندیشه عشاق بود
5 نکته ای دلکش بگویم خال آن مه رو ببین
6 یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست
7 در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
8 هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز
9 بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی
10 دیر است که دلدار پیامی نفرستاد

 » بیشتر بخوانید...
 ای خواجه بفرما به کی مانم به کی مانم
 ایها النور فی الفاد تعال
 حافظه
 ای که در کوی خرابات مقامی داری
 مطربا این پرده زن، کان یار ما مست آمدست
 همان ساعت که از بزم وصالت دور گردیدم
 زمین نخستین
 از سقاهم ربهّم بین جمله ی ابرار مست
 ز خامی عشق ناميدم هوس را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد
چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد
آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت
آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد
اشک من رنگ شفق یافت ز بی مهری یار
طالع بی شفقت بین که در این کار چه کرد
برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر
وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد
ساقیا جام می ام ده که نگارنده غیب
نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد
آن که پرنقش زد این دایره مینایی
کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد
فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت
یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *