+ - x
 » از همین شاعر
1 ای غایب از نظر به خدا می سپارمت
2 هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
3 حاشا که من به موسم گل ترک می کنم
4 زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
5 بخت از دهان دوست نشانم نمی دهد
6 طایر دولت اگر باز گذاری بکند
7 در نهانخانه عشرت صنمی خوش دارم
8 هر که را با خط سبزت سر سودا باشد
9 ای دل گر از آن چاه زنخدان به درآیی
10 جمالت آفتاب هر نظر باد

 » بیشتر بخوانید...
 مهار تبسم
 زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست
 ابر سیاه جامه
 دیده حاصل کن دلا آنگه ببین تبریز را
 بادا هميشه رتبه ات ای دلربا بلند
 عمر بگذشت ولیکن همه با دربدری
 من آن ماهم که اندر لامکانم
 فراغتی دهدم عشق تو ز خویشاوند
 هان ای طبیب عاشقان سوداییی دیدی چو ما
 پیوند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

روشنی طلعت تو ماه ندارد
پیش تو گل رونق گیاه ندارد
گوشه ابروی توست منزل جانم
خوشتر از این گوشه پادشاه ندارد
تا چه کند با رخ تو دود دل من
آینه دانی که تاب آه ندارد
شوخی نرگس نگر که پیش تو بشکفت
چشم دریده ادب نگاه ندارد
دیدم و آن چشم دل سیه که تو داری
جانب هیچ آشنا نگاه ندارد
رطل گرانم ده ای مرید خرابات
شادی شیخی که خانقاه ندارد
خون خور و خامش نشین که آن دل نازک
طاقت فریاد دادخواه ندارد
گو برو و آستین به خون جگر شوی
هر که در این آستانه راه ندارد
نی من تنها کشم تطاول زلفت
کیست که او داغ آن سیاه ندارد
حافظ اگر سجده تو کرد مکن عیب
کافر عشق ای صنم گناه ندارد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *