+ - x
 » از همین شاعر
1 در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است
2 دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما
3 باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش
4 صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت
5 بهار و گل طرب انگیز گشت و توبه شکن
6 معاشران ز حریف شبانه یاد آرید
7 من ترک عشق شاهد و ساغر نمی کنم
8 ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی
9 کسی که حسن و خط دوست در نظر دارد
10 دوش رفتم به در میکده خواب آلوده

 » بیشتر بخوانید...
 چه جمال جان فزایی که میان جان مایی
 شاعر، غزل بگو، که غزل خوان هنوز هست
 وقتت خوش وقتت خوش حلوایی و شکرکش
 بهار را باور کن
 ای دشمن روزه و نمازم
 من ترک عشق شاهد و ساغر نمی کنم
 سبک بنواز ای مطرب ربایی
 حالا به پشت پنجره پروانه ام هنوز
 هست به خطه عدم شور و غبار و غارتی
 اندرآ در خانه یارا ساعتی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
وجود نازکت آزرده گزند مباد
سلامت همه آفاق در سلامت توست
به هیچ عارضه شخص تو دردمند مباد
جمال صورت و معنی ز امن صحت توست
که ظاهرت دژم و باطنت نژند مباد
در این چمن چو درآید خزان به یغمایی
رهش به سرو سهی قامت بلند مباد
در آن بساط که حسن تو جلوه آغازد
مجال طعنه بدبین و بدپسند مباد
هر آن که روی چو ماهت به چشم بد بیند
بر آتش تو بجز جان او سپند مباد
شفا ز گفته شکرفشان حافظ جوی
که حاجتت به علاج گلاب و قند مباد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *