+ - x
 » از همین شاعر
1 نه وحدت سرایم، نه کثرت نوایم
2 اگر معشوق بی مهر است و گر عاشق وفا دارد
3 هر کجا گل کرد داغی بر دل دیوانه سوخت
4 هرکه آمد سیر یأسی زین گلستان کرد و رفت

 » بیشتر بخوانید...
 طیب الله عیشکم لا وحش الله منکم
 آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است
 خدایگان جمال و خلاصه خوبی
 خامی سوی پالیز جان آمد که تا خربز خورد
 رفته، رفته از کنارت می­ روم دیگر بچیش
 هر روز پری زادی از سوی سراپرده
 خیز و در کاسه زر آب طربناک انداز
 به مناسبت روز زن
 شاها بکش قطار که شهوار می کشی
 روز است ای دو دیده در روزنم نظر کن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


هرکه آمد سیر یأسی زین گلستان کرد و رفت
گر همه گل بود خون خود به دامان کرد و رفت

صبح تا آگاه شد از رسم این ماتم سرا
خنده ی شادی همان وقف گریبان کرد و رفت

در هوای زلف مشکین تو هر جا دم زدم
دود آهم عالمی را سنبلستان کرد و رفت

دوش سیلاب خیالت می گذشت از خاطرم
خانه ی دل بر سر ره بود ویران کرد و رفت

این زمان بیدل سراغ دل چه می جویی ز ما
قطره خونی بود چندین بار توفان کرد و رفت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *