+ - x
 » از همین شاعر
1 درد عشقی کشیده ام که مپرس
2 کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
3 به ملازمان سلطان که رساند این دعا را
4 ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی
5 دلی که غیب نمای است و جام جم دارد
6 باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش
7 بشری اذ السلامه حلت بذی سلم
8 یا رب آن آهوی مشکین به ختن بازرسان
9 خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست
10 که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامی

 » بیشتر بخوانید...
 ریختم با نوجوانی باز طرح زندگانی
 ای تو امان هر بلا ما همه در امان تو
 بانگی عجب از آسمان در می رسد هر ساعتی
 بوی حسرت
 پایم از عشق تو در سنگ آمدست
 تو نور دیده جان یا دو دیده مایی
 سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
 خواهی ز جنون بویی ببری
 مرگ نجار
 ساقی تو شراب لامکان را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش
هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت
همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست
همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت
سر تسلیم من و خشت در میکده ها
مدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشت
ناامیدم مکن از سابقه لطف ازل
تو پس پرده چه دانی که که خوب است و که زشت
نه من از پرده تقوا به درافتادم و بس
پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت
حافظا روز اجل گر به کف آری جامی
یک سر از کوی خرابات برندت به بهشت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *