+ - x
 » از همین شاعر
1 زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
2 دیدار شد میسر و بوس و کنار هم
3 روز وصل دوستداران یاد باد
4 سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش
5 گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد
6 من که از آتش دل چون خم می در جوشم
7 ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم
8 خیز و در کاسه زر آب طربناک انداز
9 ای که مهجوری عشاق روا می داری
10 دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

 » بیشتر بخوانید...
 انتظار
 مناظره بن لادن با امیر المومنین ملا محمد عمر
 باید برون بیارم قلبِ فسرده‎ام را
 ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست
 دعوت
 چه افسردی در آن گوشه چرا تو هم نمی گردی
 برات آمد برات آمد بنه شمع براتی را
 به من نگر که بجز من به هر کی درنگری
 آن یار غریب من آمد به سوی خانه
 از قند هم گذشته نبات و عسل شدی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

کنون که می دمد از بوستان نسیم بهشت
من و شراب فرح بخش و یار حورسرشت
گدا چرا نزند لاف سلطنت امروز
که خیمه سایه ابر است و بزمگه لب کشت
چمن حکایت اردیبهشت می گوید
نه عاقل است که نسیه خرید و نقد بهشت
به می عمارت دل کن که این جهان خراب
بر آن سر است که از خاک ما بسازد خشت
وفا مجوی ز دشمن که پرتوی ندهد
چو شمع صومعه افروزی از چراغ کنشت
مکن به نامه سیاهی ملامت من مست
که آگه است که تقدیر بر سرش چه نوشت
قدم دریغ مدار از جنازه حافظ
که گر چه غرق گناه است می رود به بهشت


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *