+ - x
 » از همین شاعر
1 دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی ارزد
2 ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو
3 می دمد صبح و کله بست سحاب
4 بیا که رایت منصور پادشاه رسید
5 شنیده ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت
6 خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم
7 من دوستدار روی خوش و موی دلکشم
8 دلا بسوز که سوز تو کارها بکند
9 خواب آن نرگس فتان تو بی چیزی نیست
10 ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک

 » بیشتر بخوانید...
 دل آتش پذیر از توست برق و سنگ و آهن تو
 شدم از دست یک باره ز دست عشق تا دانی
 روز طرب است و سال شادی
 مغتنم گیرید دامان دل آگاه را
 دل سراپرده محبت اوست
 در لعل لبت گرچه حيات دو جهانست
 نو به نو هر روز باری می کشم
 فاتحه ای چو آمدی بر سر خسته ای بخوان
 لبِ تنهایی ات بنشین خیابان را تماشا كن
 ترش ترش بنشستی بهانه دربستی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست
باده پیش آر که اسباب جهان این همه نیست
از دل و جان شرف صحبت جانان غرض است
غرض این است وگرنه دل و جان این همه نیست
منت سدره و طوبی ز پی سایه مکش
که چو خوش بنگری ای سرو روان این همه نیست
دولت آن است که بی خون دل آید به کنار
ور نه با سعی و عمل باغ جنان این همه نیست
پنج روزی که در این مرحله مهلت داری
خوش بیاسای زمانی که زمان این همه نیست
بر لب بحر فنا منتظریم ای ساقی
فرصتی دان که ز لب تا به دهان این همه نیست
زاهد ایمن مشو از بازی غیرت زنهار
که ره از صومعه تا دیر مغان این همه نیست
دردمندی من سوخته زار و نزار
ظاهرا حاجت تقریر و بیان این همه نیست
نام حافظ رقم نیک پذیرفت ولی
پیش رندان رقم سود و زیان این همه نیست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *