+ - x
 » از همین شاعر
1 ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی
2 سلیمی منذ حلت بالعراق
3 مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابرو
4 گر از این منزل ویران به سوی خانه روم
5 ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد
6 صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم
7 جان بی جمال جانان میل جهان ندارد
8 حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست
9 دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست
10 ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس

 » بیشتر بخوانید...
 پیری دیدم به خانهٔ خماری
 تب و تابی که باشد جاودانه
 بر لب مدام باده مرد افگن خيال
 قرضداران
 لگد
 نذر کند یار که امشب تو را
 اگر به پای تو بستند زنگ، رقصیدی
 نه آن شیرم که با دشمن برآیم
 حق می دهی به من که بمیرم، ضروری است
 ای سرو روان بیا که دستت بوسم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

روی تو کس ندید و هزارت رقیب هست
در غنچه ای هنوز و صدت عندلیب هست
گر آمدم به کوی تو چندان غریب نیست
چون من در آن دیار هزاران غریب هست
در عشق خانقاه و خرابات فرق نیست
هر جا که هست پرتو روی حبیب هست
آن جا که کار صومعه را جلوه می دهند
ناقوس دیر راهب و نام صلیب هست
عاشق که شد که یار به حالش نظر نکرد
ای خواجه درد نیست وگرنه طبیب هست
فریاد حافظ این همه آخر به هرزه نیست
هم قصه ای غریب و حدیثی عجیب هست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *