+ - x
 » از همین شاعر
1 ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی
2 نماز شام غریبان چو گریه آغازم
3 شاهدان گر دلبری زین سان کنند
4 دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی ارزد
5 بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی
6 سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش
7 مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمد
8 رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد
9 از من جدا مشو که توام نور دیده ای
10 کسی که حسن و خط دوست در نظر دارد

 » بیشتر بخوانید...
 گلبرگ را ز سنبل مشکین نقاب کن
 تو خود دانی که من بی تو عدم باشم عدم باشم
 غره مشو گر ز چرخ کار تو گردد بلند
 دو هزار عهد کردم که سر جنون نخارم
 غلامم خواجه را آزاد کردم
 این کبوتر بچه هم عزم سفر کرد و پرید
 کو بقاگر نفست گشت مکرر پیدا
 بخش دوم
 بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت
 ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست
چشم میگون لب خندان دل خرم با اوست
گر چه شیرین دهنان پادشهانند ولی
او سلیمان زمان است که خاتم با اوست
روی خوب است و کمال هنر و دامن پاک
لاجرم همت پاکان دو عالم با اوست
خال مشکین که بدان عارض گندمگون است
سر آن دانه که شد رهزن آدم با اوست
دلبرم عزم سفر کرد خدا را یاران
چه کنم با دل مجروح که مرهم با اوست
با که این نکته توان گفت که آن سنگین دل
کشت ما را و دم عیسی مریم با اوست
حافظ از معتقدان است گرامی دارش
زان که بخشایش بس روح مکرم با اوست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *