+ - x
 » از همین شاعر
1 صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن
2 بیا و کشتی ما در شط شراب انداز
3 آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت
4 منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
5 ای سرو ناز حسن که خوش می روی به ناز
6 نکته ای دلکش بگویم خال آن مه رو ببین
7 دلا رفیق سفر بخت نیکخواهت بس
8 شنیده ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت
9 کرشمه ای کن و بازار ساحری بشکن
10 دلم رمیده لولی وشیست شورانگیز

 » بیشتر بخوانید...
 اندرآ ای اصل اصل شادمانی شاد باش
 ایا ملتقی العیش کم تبعدی
 فقیرم ساز و سامانم نگاهی است
 در تو دو چشم وحشی، یک چهرۀ اناری
 طفل یتیم
 امشب چه باعث است که خوابم نمی برد
 درخت و آتشی دیدم ندا آمد که جانانم
 ز خاک من اگر گندم برآید
 آن شوخ دلنواز چو کبک دری گذشت
 ببردی دلم را بدادی به زاغان

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست
که مونس دم صبحم دعای دولت توست
سرشک من که ز طوفان نوح دست برد
ز لوح سینه نیارست نقش مهر تو شست
بکن معامله ای وین دل شکسته بخر
که با شکستگی ارزد به صد هزار درست
زبان مور به آصف دراز گشت و رواست
که خواجه خاتم جم یاوه کرد و بازنجست
دلا طمع مبر از لطف بی نهایت دوست
چو لاف عشق زدی سر بباز چابک و چست
به صدق کوش که خورشید زاید از نفست
که از دروغ سیه روی گشت صبح نخست
شدم ز دست تو شیدای کوه و دشت و هنوز
نمی کنی به ترحم نطاق سلسله سست
مرنج حافظ و از دلبران حفاظ مجوی
گناه باغ چه باشد چو این گیاه نرست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *