+ - x
 » از همین شاعر
1 باغ جمال
2 انتخاب
3 بارانه

 » بیشتر بخوانید...
 ای آن که بر اسب بقا از دیر فانی می روی
 روح زیتونیست عاشق نار را
 خوش بود فرش تن نور دیده
 آن زمانی را که چشم از چشم او مخمور بود
 بهار و شاعر محبوس
 فقر را در خواب دیدم دوش من
 دوش آمد بر من آنکه شب افروز منست
 ای برادر عاشقی را درد باید درد کو
 دو یار زیرک و از باده کهن دومنی
 آمد بت میخانه تا خانه برد ما را

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

در عشق تو بیقرار گشتیم
رفتیم و به هر دیار گشتیم

از طرز کلام لاله رویان
دور سر آن نگار گشتیم

چون لاله جدا بدشت و صحرا
از عشق رخش فگار گشتیم

در باغ جمال خوب رویان
بلبل صفتان هزار گشتیم

از دوری روی آن ستمگار
با دیده ی اشکبار گشتیم

بیجا به امید وصلت یار
سوزنده شمع مزار گشتیم

عمریکه شود خزان عاکف
فارغ ز می و بهار گشتیم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *