+ - x
 » از همین شاعر
1 انتخاب
2 بارانه
3 باغ جمال

 » بیشتر بخوانید...
 بار دگر آن مست ببازار در آمد
 ببستی چشم یعنی وقت خوابست
 سیاه سر
 ای خوش آن وقتيکه يوسف را زليخا می خريد
 سلام علیک ای مقصود هستی
 عروس
 گل را نگر ز لطف سوی خار آمده
 ما نه زان محتشمانیم که ساغر گیرند
 غزل تقویم ها
 ای مشک سوده گیسوی آن سیمگون تنی ؟

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

شهر بی بام و در است خانه ی ویرانه کجاست
بلبلی گریه کنان رفت که گلخانه کجاست

کس به حال دل بیچاره ی ما رحم نکرد
دوست بشکست و بریخت، منزل بیگانه کجاست

تیره روزی چقدر دامن ما سخت گرفت
دست ما کوته و آن قامت مردانه کجاست

کاش شمشیر زند گردن هر بلهوسی
فکر دربند کسی، صحبت فرزانه کجاست

هرچه داشتیم به یغماگر دهر بسپردیم
شمع سوزد چه عجب بارش پروانه کجاست

آنطرف قلقل مینا و مرا زنجیری
دست و پا بسته چنین طاقت این شانه کجاست

تیشه از بیخ بکند ریشه ی نو رسته ی ما
باغ شعر خشک شد و قصه و افسانه کجاست

عزت و شوکت پارینه کجا رفت کجا؟
عاکف از خویش بپرس کوچه ی بارانه کجاست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *