+ - x
 » از همین شاعر
1 عید تلخ
2 پاندول ساعت
3 ناآشتی
4 اضطراب آیینه
5 کوچ
6 تلخ و شیرین
7 فردایی
8 نیمه راه
9 خواب ناتکرار
10 بیتویی های من

 » بیشتر بخوانید...
 ایا سر کرده از جانم تو را خانه کجا باشد
 در رزم زندگی
 چون دل من جست ز تن بازنگشتی چه شدی
 صنما بیار باده بنشان خمار مستان
 در شکافهای سایه روشن قطبی
 ای یوسف مه رویان ای جاه و جمالت خوش
 من نمی گويم چنين کن يا چنان کار مرا
 ای دلبر بی صورت صورتگر ساده
 حرفی نگفته دارم از روز آشنایی
 الا هات حمرا کالعندم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تو در آن سوی تنهایی و من این سوی دیوارم
به قدر یک کُهستان بی کسی، فریاد تکرارم

نمی خوابم، غمی بر شانه هایم اسپ می راند
تمام شب کنار زخم های خویش بیدارم

قفس می گردد امشب سایه ها در خلوت دردم
صدایت می کنم، دیوار می افتد، می انگارم،

ز جنس عشق ابلیسی ست در من سر می افرازد
بزن آتش، خدای عشق! من دوزخ –سزاوارم

میان رگ رگ من شعله و باروت می رقصند
عبورم کن خلیل عشق! من آتش نگهدارم

نفس می پژمرَد بی تو، تماشایی ست درد من
صدای ناله ی خاموش مردی برسرِ دارم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *