+ - x
 » از همین شاعر
1 رفتیم و کس نگفت ز یاران که یار کو؟
2 من به رغم دل بی مهر تو دلدار گرفتم
3 سالها پیش، خاطر رنجور
4 افسانه ی زندگی
5 رفیق اهل دل و یار محرمی دارم
6 گر چه با اینهمه خوبی سر و کار تو نبود
7 با آن که از صفا چو بهاری نشسته ام
8 نغمه ی روسبی
9 برگریزان دلم را نوبهاری آرزوست
10 مگر، ای بهتر از جان! امشب از من بهتری دیدی

 » بیشتر بخوانید...
 هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدم
 دیدی! زمانه خلوت ما را ز هم گسست
 حلقۀ صبر
 دور از رخت سرای درد است خانه من
 شتر را بچه او گفت در دشت
 که دید ای عاشقان شهری که شهر نیکبختانست
 یکی که تازه مسلمان شد
 دزدیده چون جان می روی اندر میان جان من
 به تن این جا به باطن در چه کاری

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰


برگریزان دلم را نوبهاری آرزوست
شاخه ی خشک تنم را برگ و باری آرزوست
پایمال یک تنم عمری چو فرش خوابگاه
چون چمن هر لحظه دل را رهگذاری آرزوست
شمع جمع خفتگانم، آتشم را کس ندید
خاطرم را مونس شب زنده داری آرزوست
شوره زار انتظارم درخور ِ گل ها نبود
گو برویاند که دل را نیش خاری آرزوست
تا به کی آهسته نالم در نهان چون چشمه سار؟
همچو موجم نعره ی دیوانه واری آرزوست
نورِ ماه ِ ‎آسمانم، بسته ی زندان ابر
هر دمم زین بستگی راه فراری آرزوست
مخمل زلف مرا غم نقره دوزی کرد و باز
بازیش با پنجه ی زربخش یاری آرزوست
بی قرارم همچو گُل در گلشن از جور نسیم
دست گلچین کو؟ که در بزمم قراری آرزوست
داغ ننگی بر جبین ِ روشن ِ سیمین بزن
زان که او را از تو عمری یادگاری آرزوست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *