+ - x
 » از همین شاعر
1 هنگامه
2 سر بکش سر بکش
3 ناز دخترانه
4 پربار
5 حسن خدایی
6 آبسال
7 شوق بی نیاز
8 آدم، سنگ، آهن
9 زندان
10 ای قدمت چراغ من!

 » بیشتر بخوانید...
 خسته
 ای دلزار محنت و بلا داری
 هر کی در او نیست از این عشق رنگ
 صدایی کز کمان آید نذیریست
 تا ديدۀ من بر رخت ای سيمبر افتاد
 از بار درد سرو قدم بی نمود شد
 ای از جمال حسن تو عالم نشانه ای
 آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت
 رقص آتش
 بهر هلاک عاشقان جلوۀ يار دم بدم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

الا ای دختران انزوای قرن
ای راهبان ساکت بیگانه با مردم
ای مرده در آیین لبها تان تبسم
بیصدا در کنج مهجوری خزیده
با تبار خاطرات خفته در انبوه حسرتها
اگر در لابلای یاد ها لبخند را دید
بگوییدش:
تمنای شگفتن نیست لبها را
ولی ای کاش در جریان اشک آرای نجواهای مان
گاهی
سخن را جلوه کمرنگ میبخشید

قوس ۱۳۸۰


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *