+ - x
 » از همین شاعر
1 عبث
2 آدم، سنگ، آهن
3 شوق بی نیاز
4 نیزه خورشید
5 کوه، دریا
6 زهرآگین
7 حسن خدایی
8 سر بکش سر بکش
9 هنگامه
10 ای کاش

 » بیشتر بخوانید...
 عمرک یا واحدا فی درجات الکمال
 عشق جز دولت و عنایت نیست
 ز بیداد نکورویان مریض بستر عشقم
 او با ما، با ماست
 دوبیتی های هزارگی بخش چهارم
 ای شب خوش رو که تویی مهتر و سالار حبش
 دل بیمار و خسته ای دارم
 آن مه که هست گردون گردان و بی قرارش
 بی ثمری حصار شد در چمن امید ما
 ببرد خواب مرا عشق و عشق خواب برد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آنشب ...
در محفل خصوصی گژدمها
یک بحث داغ وتلخ
دیری ادامه داشت
موضوع ( زرق زهر به اندامهای علم! )
در انتخاب سم
سامان نمیگرفت و به مطلب نمیرسید
ناگاه از آن میان
یک تن کبود ز شتر از اصل نسل خویش
چون تیغ بر گشاد زبان
گفت اینچنین
شب در گذشتن است و مجال درنگ نیست
تا چشمهای طعمه بخوابند
خیزید و نیشگاه بجویید
میراث مانده بر من
یک شیشه از هلاهل چندین هزار ساله جدم
ایثارگر منم ...

سرطان ۱۳۸۰


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *