+ - x
 » از همین شاعر
1 نیزه خورشید
2 ناز دخترانه
3 ای کاش
4 آدم، سنگ، آهن
5 آبسال
6 هنگامه
7 شکست
8 رشته های پولادین
9 حسن خدایی
10 فرار

 » بیشتر بخوانید...
 ببین دلی که نگردد ز جان سپاری سیر
 جنگ تریاک
 انسان نامریی
 من توام تو منی ای دوست مرو از بر خویش
 روی من از روی تو دارد صد روشنی
 ای تو آب زندگانی فاسقنا
 صبا ز منزل جانان گذر دریغ مدار
 خوشا روزی که خود را باز گیری
 دی عهد و توبه کردی امروز درشکستی
 ما و تو ایم و گوش و كنار همیشه گی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای قصه های تلخ
عمریست دفتر دل ما خانه شماست
این چشمهای غمزده این گونه های زرد
آثار شوم عادت خصمانه شماست
ای شاخه های غم!
صد نو بهار آمد و صد مهرگان گذشت
بس غنچه ها که داغ به دل از جهان گذشت
صد راه بسته واشد و صد کاروان گذشت
فرعون مرد و قصه نمرودیان گذشت
اما شما هنوز چنان سبز و تازه اید
گویی ز بطن باغچه امروز زاده اید
ای شعله های یأس
یک روز از دیار دل ما سفر کنید
تنها نه قلب ماست سزاوار سوختن
یک بار هم به خانه دیگر گذر کنید
ای قصه های تلخ
جانها به لب رسیده ز مهمانی شما
زنهار، جستجو گر مسکن اگر نه اید
فرداست کز خرابه غمبار روزگار
ما رخت بسته ایم و شما زار و بی پناه
در برزخ زمان
بیخانه مانده اید

حمل ۱۳۸۰


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *