+ - x
 » از همین شاعر
1 وقتی میان فاجعه و درد میشوی
2 آرزوی رفته
3 همسفر درد
4 ای یار بی تو زندگی عادت نمی شود
5 باش خوشدل که دگر بار بهاران آمد
6 خیانت کردی اما...
7 قتل عام
8 دیریست که من گمشده در راه توستم
9 سکوت سرد و سیاه
10 چی کنم تا که ز هر چیز دل آزاد شود

 » بیشتر بخوانید...
 گر بهشتم می سزد ديدار جانانم بس است
 قصه ی عشق
 برای چشم تو صد چشم بد توان دیدن
 آنک بخورد دم به دم سنگ جفای صد منی
 سرود کوهساران
 مردمان عمری پی کلاف سرگُم میروند
 تاریخ، آدمهای برفی، انتظار
 عصر بی فال
 یک جرعه می کهن ز ملکی نو به
 قدت طوبی، رخت ماه تمام است

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

زنده گی بهر دلم لکّۀ بد نام شده
در خیابان غمم مبداء و انجام شده

زنده گی از دل من چون به سرای غربت-
رفته و هر قدمش مهرۀ ایّام شده

همه عمرم گذرد با غم و با تنهایی
زنده گی در بر من کلبۀ گمنام شده

بسکه بارید ز هجران تو اشک از چشمم
زنده گی در نظرم زشت و بد اندام شده


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *