+ - x
 » از همین شاعر
1 پر خون بود از یاد لبت شیشه ی عاشق
2 ای دلبر سنگین دل و سیمین بدن من
3 ز نور شمع من بزم رقیبان روشن است امشب
4 زعشاق رنجیدنت را بنازم
5 ندانم چون کنم یارب دل دیوانه ی خود را
6 ای شاه عرب میر عجم سرور اعلی
7 ای قاصر از ادای صفاتت زبان ما
8 کمترین بنده بود مهر گل روی ترا
9 گشته مهمان من آن سرو خرامان امشب
10 هرچند ز دست تو خراب است دل ما

 » بیشتر بخوانید...
 رگ رگم را جای خون دریای گل جاری شده
 غزلی در نتوانستن
 مثل ذره روزن همگان گشته هوایی
 من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم
 برای شما که عشق تان زندگیست
 همرنگ جماعت شو تا لذت جان بینی
 مرا هر لحظه قربان است جانی
 عاقبت از عاشقان بگریختی
 همه جمال تو بینم چو چشم باز کنم
 گرم درآ و دم مده باده بیار و غم ببر

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای شاه عرب میر عجم سرور اعلی
معراج تو بگذشت ز قوس و اوادنی

شاهان همه بر درگه تو همچو گدایند
از بهر تو آراسته شد دنیا و عقبی

در بیعت حکم تو بود مشرق و مغرب
فرمان بر شرعت ز سمک تا به ثریا

بر چشم کنند سرمه صفت خلق غبارش
تا گشته صدف دُر ترا یثرب و بطحی

بخشود خداوند جهان لغزش ایشان
تا نام ترا کرد شفیع آدم و حوا

یوسف به تگ چاه ثناگوی تو باشد
بر چرخ بود نام خوشت ورد مسیحا

چون لاله به گلشن همه گل داغ تو دارد
ذکر تو کند قمری و بلبل به چمن ها

دارد ز کرم های تو امید شفاعت
این مخفی عاصی است به درگاه تو شاها


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *