+ - x
 » از همین شاعر
1 آواز شبانه برای کوچه ها
2 سرود مردی که تنها راه می رود
3 افق روشن
4 سمفونی تاریک
5 بارون
6 شبانه
7 شبانه
8 به تو بگویم
9 شعر ناتمام
10 شبانه

 » بیشتر بخوانید...
 چراغ عالم افروزم نمی تابد چنین روشن
 نفس برآمد و کام از تو بر نمی آید
 غزل بزرگ
 دی شد و بهمن گذشت فصل بهاران رسید
 آفتابا سوی مه رویان شدی
 سراندازان همی آیی ز راه سینه در دیده
 من و من
 روزگاریست که سودای بتان دین من است
 زمستان
 مگردان روی خود ای دیده رویم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ما نوشتیم و گریستیم
ما خنده کنان به رقص بر خاستیم
ما نعره زنان از سر جان گذشتیم ...

کسی را پروای ما نبود.
در دور دست مردی را به دار آویختند :
کسی به تماشا سر برنداشت

ما نشستیم و گریستیم
ما با فریادی
از قالب خود بر آمدیم



دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *