+ - x
 » از همین شاعر
1 بهار دیگر
2 سرگذشت
3 لعنت
4 غریبانه
5 بدرود
6 رنج دیگر
7 غبار
8 تابستان
9 باران
10 انتظار

 » بیشتر بخوانید...
 از شهر تو رفتیم تو را سیر ندیدیم
 برای چشم تو صد چشم بد توان دیدن
  ضرب تیشه بشکن بیستون را
 ای جان جان جان ها جانی و چیز دیگر
 کعبه جان ها تویی گرد تو آرم طواف
 دل معشوق سوزیده است بر من
 بادست مرا زان سر اندر سر و در سبلت
 تو را که هر چه مراد است در جهان داری
 بخش دوازدهم
 رقص صوفی دل از نغمهء پنهان منست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ما نوشتیم و گریستیم
ما خنده کنان به رقص بر خاستیم
ما نعره زنان از سر جان گذشتیم ...

کسی را پروای ما نبود.
در دور دست مردی را به دار آویختند :
کسی به تماشا سر برنداشت

ما نشستیم و گریستیم
ما با فریادی
از قالب خود بر آمدیم



دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *