+ - x
 » از همین شاعر
1 حسرت
2 جنوب طوفان است
3 تبر
4 دود
5 کوچ
6 انتظار

 » بیشتر بخوانید...
 اگر چه باده فرح بخش و باد گل بیز است
 طوطی و طوطی بچه ای قند به صد ناز خوری
 برخیز که جان است و جهان است و جوانی
 روزی ست خوش و هوا نه گرم است و نه سرد
 گر ندید آن شاد جان این گلستان را شاد چیست
 بیا بیا که نیابی چو ما دگر یاری
 جوانی خوش گلی رنگین کلاهی
 گفتی که باز، بسته ی زنجیر می شویم
 در دهر هر آن که نیم نانی دارد
 سیمرغ های بی آشیانه ی البرز

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

من رفتم و نشد خبرم زآنچه بعد من
از دفترت کی نام مرا پاک کرده است

در صفحه یی که خط شده از داستان ماست
دست کی بر اریکه اوراق رفته است

دیگر کسی نگفت به من بعد سالها
آن لحظه ها به خاطر اوراق مانده است؟

یا خاطرات عشق من و یادگار من
در سرزمین گمشده فریاد گشته است

نامد نشانه ای که بدانم ز بودنت
یا آنچه بود و نیست فقط یاد گشته است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *