+ - x
 » از همین شاعر
1 شرمی نداشتید، تنی را فروختید

 » بیشتر بخوانید...
 بخش چهاردهم
 بازشکستند خلق سلسله یا مسلمین
 بهر شهوت جان خود را می دهی همچون ستور
 آنها که کهن شدند و اینها که نوند
 آه کان سایه خدا گوهردلی پرمایه ای
 واژه ی منفی
 ای خراب اسرارم از اسرار تو اسرار تو
 هاتفی از گوشه میخانه دوش
 مرا هر لحظه قربان است جانی
 روی تو چون روی مار خوی تو زهر قدید

۱.۰
امتیاز: ۱.۰ | مجموع آراء: ۱

شرمی نداشتید، تنی را فروختید
اندیشه های لخت زنی را فروختید

در گورها سکوت جسد را به هم زدید
راحت شدید تا کفنی را فروختید

چاقوی تان هرانچه زبان بود را شگافت
حرفی نگفته و دهنی را فروختید

فریاد زیر خشم شما مُرد و دفن شد
حتا گلوی دادزنی را فروختید

آتش زدید در تن هر فرد خنده را
پس مانده های سوختنی را فروختید

خوردید، زهرمار شود نوش جان تان
با دست های خود وطنی را فروختید


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *