+ - x
 » از همین شاعر
1 برگ عمر
2 حرارت دادن واژه
3 مرهون بعثت
4 قصیده ی نور
5 بوسه گاه عاطفه
6 باژگونی
7 تبسم های زخم وحشت
8 واژه ی منفی
9 آن خانه...
10 چراغ گل

 » بیشتر بخوانید...
 اجاق های ویران و خاکستر
 ای قدمت چراغ من!
 ای شکران ای شکران کان شکر دارم از او
 ای خواجه تو چه مرغی نامت چه چرا شایی
 چون جغد بود اصلش کی صورت باز آید
 بیست و یکم
 زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست
 کردم با کان گهر آشتی
 همچو سر روان جريده برو
 شدم به سوی چه آب همچو سقایی

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۳

سلام حق، سلام آفتاب است
سلام وارثِ خون گلاب است
سلام کوه و کاه و خاک وافلاک
سلام ابر و باد و ماهتاب است

سلام حق فروغ زندگانیست
بهار عشق واسرار معانیست
جهان تازگی های عطوفت
جلال بارگاه آسمانیست

* *

سلام حق، پلی سازد به مهتاب
ز آهنگ تمنا های احباب
بهم آرد تفاهم های یاری
میان ناخدا و قایق و آب

سلام حق، بنوشد خواهش جان
بکارد ناله ی نی در نیستان
کند روشن طلوع قبلۀ خویش
برای حضرت والای انسان

سلام حق، به نور انباز باشد
تبسم های لطف و ناز باشد
بتابد هرکجا پنهان و معلوم
کتاب لحظه های راز باشد

12 اپریل 2011


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *