+ - x
 » از همین شاعر
1 بشوی احساس و عینک ها و چشمان را
2 همنفسی
3 خط آفتاب
4 بوسه گاه رحمت
5 با هوش پدر
6 رهروان روز
7 وطن
8 سبز و نغز و مغز
9 عصر بی فال
10 چراغ گل

 » بیشتر بخوانید...
 از انبهی ماهی دریا به نهان گشته
 یاد ابر های گذشته بخیر
 خاطره ها
 سرنوشت هرچه سگ دیدم به من سر می خورد
 چاقوی كُند! درك نكردی كمی مرا
 من خفته وشم اما بس آگه و بیدارم
 مبارک باشد آن رو را بدیدن بامدادانی
 شب و روز از پی سودای گيسوی تو می آيد
 درهم شکن چو شیشه خود را، چو مست جامی
 بر عاشقان فریضه بود جست و جوی دوست

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

آن خانه که بی بهره ز انوار کتاب است
چون کشتی ِ لرزنده ای در سینه ی آب است

تا قحطی ِ نور است در اندام دقایق
هر لحظه شتابنده تر از تیر شهاب است

ناساز بود خشت و گل و سنگ به دیوار
آماجگه ی حسرت و تشویش و عذاب است

خورشید اگر پنجره بشکسته در آید
دانی که شهید نفس خشم سحاب است

انزایم* غرور و حسد و کینه و تزویر
در خواهش بلعیدن هر لقمه لعاب است

گنجشک محبت ندهد تخم درین شاخ
مادام ِکه این لانه گذرگاه عقاب است

نی ماه بیآید به سلامش شب دیجور
نی روز به گلگشت درین ساحه مجاب است

جریان ظهور غم و شادیی زمانه
تصویر قناری و درخت و شب و خواب است

فبروری 2011


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *