+ - x
 » از همین شاعر
1 تن کهنه قصر بلخم
2 اگر با تو نبودم
3 مرهون بعثت
4 کوچه ی ما
5 عصر بی فال
6 در بیصدایی
7 طعنه ساز
8 خط آفتاب
9 سبز و نغز و مغز
10 زندگی ارزد به تن

 » بیشتر بخوانید...
 ای ساقی روشن دلان بردار سغراق کرم
 یاد کن یاد از این آدم آزرده رفیق
 چه قومی در گذشت از گفتگوها
 اگر باده خوری باری ز دست دلبر ما خور
 خنب های لایزالی جوش باد
 به کوی میکده هر سالکی که ره دانست
 ببست خواب مرا جاودانه دلداری
 اگر پندی ز درویشی پذیری
 راز را اندر میان نه وامگیر
 گلهای اطلسی

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

به پیشگاه خداوندگار بلخ حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی (رح)


مبارک میشود هر واژه در پیوند نام تو
و خاک خسته زر میگردد از آهنگ گام تو

مبارک میشود هرسینه با یاد گرامی ات
از آن شاهی کند هرجا که می بینم غلام تو

مبارک میشود جریان فکر و لحظه های من
به هر آنی که می بویم شمیم مستدام تو

ز بلخ و دهلی و تورنتو، تا اینجا به درگاهت
فراخوانده مرا شوق تمام و احترام تو

مبارک میشود در «کعبت العشاق» جان من
که یابم خویش را دراوج عشق و التزام تو

به دور کعبه ات خیل کبوترهای اخلاصم
طوافی میکند آرد بجا عرض سلام تو

چکاوک وار در هر شاخۀ تو می سرایم من
شوم روزی سزاوار تنعّم های دام تو

در اقلیمت تولد میشوم از نو جوان و پیر
اگر نوشم از آن گلبادۀ الهام جام تو

مراد و مرشد و میر و امام و قبله یی بابا!
فروزان گشته ام از اهتمام صبح و شام تو

الا سلطان روم و مرشد عالم، عزیز بلخ!
ز مشرق تا به مغرب روشن از قال و قیام تو

زمین پاک «قونیه» که شادان از حضور توست
به هر سمتی تنیده مهربانی و پیام تو

سلام من به این گلخانۀ شرع و تصوف باد
که هر صبحی در آذان شفق آید کلام تو

سماع و ناله ات بنشسته در هر عنصر هستی
که در موسیقیی گیتی بود صوت نظام تو

جهان در خویش می بالد که تا نای تو می نالد
کشیده دست الفت بر سر عالم مرام تو


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *