+ - x
 » از همین شاعر
1 وطن
2 اگر با تو نبودم
3 راگ وسواس
4 واژه ی منفی
5 غزل خستگی
6 سبز و نغز و مغز
7 قصیده ی نور
8 هر ثانیه چو قرن بمیرد
9 آبنوش سپیده
10 زندگی ارزد به تن

 » بیشتر بخوانید...
 چو ابرویت نچمیدی به کام گوشه نشینی
 نذر کند یار که امشب تو را
 گر جان منکرانت شد خصم جان مستم
 ولی اینگونه نی
 چشم مستت گر ببيند چهرۀ زرد مرا
 تبسم های زخم وحشت
 ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم و شما
 چو درد گیرد دندان تو عدو گردد
 عشق اندر فضل و علم و دفتر و اوراق نیست

۴.۷
امتیاز: ۴.۷ | مجموع آراء: ۳

بهار وقتیکه خود را تموزباره کند
جهان ز حیرت اعجاز آن چه چاره کند؟!

رسد به اوج عروج طبع مادرانه ی خاک
و آب و باغ و درخت و هوا گذاره کند

برهنگی ز تن گل چکد به چشم غروب
غروب قصه ی آنرا به هر ستاره کند

به جمع روسری پوشان شهر قدس بگو
ز رستخیز سواحل نگه کناره کند

به باغ زیتون وانجیر و سیب و ناک همه
ستاده سر به فلک ماه را نظاره کند

کشش به دیدن امواج سبز و سرخ و بنفش
به فیل شادی و شهوت همه سواره کند

ز خانه باغ کشد بانوی حجاب نواز
هوای تازه ی دیدار را دوباره کند

ز نغمه خوانی سار و چکاوک و سهره
گلاب و شنبلید و نسترن شراره کند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *