+ - x
 » از همین شاعر
1 همنفسی
2 کوچه ی ما
3 سلام حق
4 مرهون بعثت
5 احتفال وضع
6 یک روز
7 تموزباره
8 تبسم های زخم وحشت
9 بشوی احساس و عینک ها و چشمان را
10 باغ وحش

 » بیشتر بخوانید...
 بدید این دل درون دل بهاری
 چو فرستاد عنایت به زمین مشعله ها را
 واجب کند چو عشق مرا کرد دل خراب
 دعوای قانونی
 دو سروده تازه از شاپور احمدی
 سحر با باد می گفتم حدیث آرزومندی
 آن که از سنبل او غالیه تابی دارد
 ای جان و جهان چه می گریزی
 جایزه برای کرزی
 جانا به غریبستان چندین به چه می مانی

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

کوچۀ ما خنده ها را می ستود
غصه و اندوه ما را می زدود

سایه هایش روشنیِ جمع بود
روشنی اش جلوه ها را می سرود

الفت و مهر و مروت موج سان
راه بر هر دیده و دل می گشود

خانه ایکه بهر قصه تنگ بود
قصه اش در کوچۀ ما می غنود

چهره ها عکس دو رنگه داشتند
عکس خانه، عکس عکس کوچه بود

عکس کوچه سبز بود و سایه دار
عکس خانه آسمانی و کبود

گاهی جمع ما پراکنده شدی
با شمیم عطر افراد حسود

زود می شد آشکارا بهر ما
صاف میکردیم آتش را ز دود

مسجد و محراب و باغ و نهر آب
همزبانی داشت در گفت و شنود

حرمت و تکریم اقشار و صفوف
بود ارزش های ما چون آب رود

حرف ما آیین ما بود در عمل
از عمل تا حرف ما فرقی نبود

ده ما با نام ما پیوند داشت
کوچۀ ما بود آماج درود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *