+ - x
 » از همین شاعر
1 غزل خستگی
2 راگ وسواس
3 شعور سبز
4 اگر با تو نبودم
5 بنویس...
6 مهار تبسم
7 واژه ی منفی
8 اگر با تو نبودم
9 مرهون بعثت
10 فریاد خسته

 » بیشتر بخوانید...
 ساقیان سرمست در کار آمدند
 امروز بحمدالله از دی بترست این دل
 بیدار شو بیدار شو هین رفت شب بیدار شو
 پنجره
 خلق را زیر گنبد دوار
 گر چه نه به دریاییم دانه گهریم آخر
 آشوب تخیل
 نمی دزدد کس از لذات کاهش آفرین خود را
 شب رفت حریفکان کجایید
 بر چرخ فلک هیچ کسی چیر نشد

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۱

اگر با تو نبودم، غنچه ای در آب میدادم
و گلبانگ محبت را، به هر محراب میدادم

اگر با تو نبودم، مهر و مه را میسرودم من
سر گیسوی ابهامی، به هر سو تاب میدادم

اگر با تو نبودم، دل به بند آب و گِل بسته
شمیم تلخ بلخ و کندز و کولاب میدادم

اگر با تو نبودم، در غبار خواهش نفسی
سلام صبح آمو را، به هر مرداب میدادم

اگر با تو نبودم، حجم سبز لحظه هایم را
به هنگام شفق، در ناله ی مرغاب میدادم

اگر با تو نبودم، چون روان جاری ِ دریا
نسیم خنده ی موجی، به هر گرداب میدادم

اگر با تو نبودم، غربت هستی چه سنگین بود
که غافل از نفس، دستی به هر تالاب میدادم

اگر با تو نبودم، خویش را گم کرده از حیرت
جواب حسن بیداری، به چشم خواب میدادم

اگر با تو نبودم، در پی هر خدعه ی رستم
شکست خویش را با پیکر سهراب میدادم

اگر با تو نبودم، بودنم هرگز نبود آسان
که پبوند نگین خاک با مهتاب میدادم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *