+ - x
 » از همین شاعر
1 قصیده ی نور
2 تن کهنه قصر بلخم
3 احتفال وضع
4 آبنوش سپیده
5 شب های سپهر ما
6 اگر با تو نبودم
7 اگر با تو نبودم
8 سلام حق
9 همنفسی
10 عصر بی فال

 » بیشتر بخوانید...
 جغرافیای ویرانی
 بیستم
 ز لقمه ای که بشد دیده تو را پرده
 پارسی
 تموز ما چه غریبانه و چه سرد گذشت
 مر بحر را ز ماهی دایم گزیر باشد
 فقیرم ساز و سامانم نگاهی است
 همه عمر با تو قدح زدیم و نرفت رنج خمارما
 بهار آمد چسان بینم به چشم کور دنیا را
 آه کان سایه خدا گوهردلی پرمایه ای

۳.۷
امتیاز: ۳.۷ | مجموع آراء: ۳

کسی شکسته صراحیِ آتشین مرا
به کلک شام نهاده شفق نگین مرا

ندانم از چه خدا کرد باژگونی نصیب
به ترک و تازی بداده حساب دین مرا

ذلیل کرده هم آورد پیش بانگ تبار
به سایه و شب و تنهایی همنشین مرا

کنون به طعنه بگوید دلال نطفه فروش
به برد و باخت گرفتند سرزمین مرا

«سعادت» از نفس صبح آتشی افروز
که تا سپیده دهد بوسه از یقین مرا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *