+ - x
 » از همین شاعر
1 بنویس...
2 اگر با تو نبودم
3 فریاد خسته
4 غزل خستگی
5 چراغ هوش
6 اگر با تو نبودم
7 هر ثانیه چو قرن بمیرد
8 باغ وحش
9 بوسه گاه رحمت
10 سلام حق

 » بیشتر بخوانید...
 دریوزه ای دارم ز تو در اقتضای آشتی
 عید آمد و خوش آمد دلدار دلکش آمد
 هر زمان کز غیب عشق یار ما خنجر کشد
 رویم و خانه بگیریم پهلوی دریا
 تا چند حدیث پنج و چار ای ساقی
 بگیر دامن لطفش که ناگهان بگریزد
 هر چند که رنگ و بوی زیباست مرا
 ز بیداد نکورویان مریض بستر عشقم
 دیدم رخ خوب گلشنی را
 من اگر پرغم اگر شادانم

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۳

چند تسبیح جهان گویی تو در شعر و سخن
از تغزل صله ها خواهی به آیین کهن

دیده ها حیرت بچیند در تبسم گاه نور
شاعری بخشد حیاتش را ز شعر خود کفن

شاعری دریوزه گی نام و شهرت نیست نیست
شاعری آوردن انجم بود در انجمن

شاعری اعجاز ترکیب است از معنا و حرف
تا به ادراکش فشارد دست فکر ما و من

نی رود پایین برای دیدن دولاب چاه
نی بسازد دستگیره حلقه ی چاه و رسن

نی فشاند تخم بومی را به باغ نسترن
نی کند از عطر وحشی خسته ارواح چمن

هست اینگونه «سعادت» نقش شاعر در جهان
از حرارت دادن واژه کند تقطیر فن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *