+ - x
 » از همین شاعر
1 تماس پای خورشید
2 راگ وسواس
3 ای نورس شرقی
4 جستجوی تو
5 ترازوی طلایی
6 تبسم های زخم وحشت
7 بوسه گاه عاطفه
8 بنویس...
9 تموزباره
10 زندگی ارزد به تن

 » بیشتر بخوانید...
 اتاک عید وصال فلا تذق حزنا
 اگر رفیق شفیقی درست پیمان باش
 امروز نگار ما نیامد
 باور و آرزو
 بدخشانم
 شاه گشادست رو دیده شه بین که راست
 آن خانه که صد بار در او مایده خوردیم
 یک بوسه گرفت و برد لب های مرا
 اگر دمی بنوازد مرا نگار چه باشد
 کو مطرب عشق چست دانا

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۱

بیا « آینده!» اینجا مرگ خود بین
درین بازیِ شاه و فیل و فرزین

کی آورده سپاه خسته ای خویش
برای غارت فرهنگ و آیین

به نام آن شقایق های بومی
بکردند نسترن از باغ گلچین

به هر بانگ سپیده پشت هر در
ستاده اسب مرگ آماده با زین

درخت ارچه روییده دران کوه
شکار بوی آن در باغ ما بین

نبوسد غیرت ما دست کس را
چنان دستی که با خون است رنگین

کجا اشک زمان و گریه ی خاک
بکاهد غصه های ماه و پروین

بگو بر قاصد خورشید ای صبح!
مکن ما را بدست غیر تکفین

مجازات تو هرچه باد بر ما
بود بهتر ز لطف دشمن دین


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *