+ - x
 » از همین شاعر
1 ترازوی طلایی
2 یک روز
3 کوچه ی ما
4 عصر بی فال
5 طعنه ساز
6 شکار بوی ارچه
7 کارت معافیت
8 راگ وسواس
9 اگر با تو نبودم
10 وطن

 » بیشتر بخوانید...
 ترا با خویش میبینم
 رفتم به کوی خواجه و گفتم که خواجه کو
 آخر ز فقر بر سر دنیا زدیم پا
 ما زنده به نور کبریاییم
 گر دست دهد ز مغز گندم نانی
 اینک از شانه هایم
 از سرو مرا بوی بالای تو می آید
 بیش مکن همچنان خانه درآ همچنین
 یغمابک ترکستان بر زنگ بزد لشکر
 گل خندان که نخندد چه کند

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

بهار آهسته می چیند سَمِ برف زمستان را
که آلوده نگرداند هوا و خاک و باران را

چکاوک ها سحرگاهان بخوانند مست در هر شاخ
به غچی داده ایام لانه های سقف زندان را

کسی آسوده در خواب است و «غفلت» زیر بالینش
کسی همبال اسپیده ببوسد صبح خندان را

درون کوته ی* تنگی به زیر روزن بی نور
یکی بنشسته آزرده دهد دشنام ایمان را

در آنسو خیلِ گنجشک ها به روی سیم درغوغا
درین سو مرغکی زیبا بخواند ذکر جانان را

تبسم روح دوران است ای یار دل آهنگم!
برآی بیرون ز خود بنگر تماشاگاه پنهان را

خدا هر غنچه را بر قدر طاقت رنگ و بو داده
عطوفت نیز یکسان نیست حتی نوع انسان را

و آن تصویر دیواری بنفشین گشته از نوری
خجل در چشم می آید اگر بینی بهاران را

زمین سبز، آسمان آبی و دریا مست و کوه در ساز
بشوی ای منتقد! احساس و عینک ها و چشمان را

11 اپریل 2012


* کوته: اصطلاح عامیانه ای اطاق کوچک است.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *