+ - x
 » از همین شاعر
1 از مرز انزوا
2 شبانه
3 شعر گمشده
4 انتظار
5 تعویذ
6 شعری که زندگیست
7 بادها
8 از اینگونه مردن...
9 غریبانه
10 طرح

 » بیشتر بخوانید...
 جود الشموس علی الوری اشراق
 خرد بیگانهء ذوق یقین است
 گفته بودی شهرِ دل را بازسازی می­کنی
 دعای مادر
 همصدایی
 چه ظلمت است اینکه گشت غفلت به چشم یاران ز نور پیدا
 از فراق شمس دین افتاده ام در تنگنا
 کوچه ی ما
 امشب گناهكار ترینم ای آسمان!
 صنما چگونه گویم که تو نور جان مایی

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

می خواهم خوابِ اقاقیاها را بمیرم.



خیال گونه
در نسیمی کوتاه
که به تردید می گذرد

خوابِ اقاقیاها را
بمیرم.







می خواهم نفسِ سنگینِ اطلسی ها را پرواز گیرم.



در باغچه های تابستان،
خیس و گرم
به نخستین ساعاتِ عصر
نفسِ اطلسی ها را
پرواز گیرم.







حتا اگر
زنبقِ کبودِ کارد
بر سینه ام
گُل دهد
می خواهم خوابِ اقاقیاها را بمیرم در آخرین فرصتِ گُل،
و عبورِ سنگینِ اطلسی ها باشم
بر تالارِ ارسی
به ساعتِ هفتِ عصر.



۱۸ آذرِ ۱۳۵۱


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *