+ - x
 » از همین شاعر
1 مهار تبسم
2 سبز و نغز و مغز
3 چراغ هوش
4 خط آفتاب
5 باژگونی
6 طعنه ساز
7 حضور ناب
8 کارت معافیت
9 اگر با تو نبودم
10 بوسه گاه رحمت

 » بیشتر بخوانید...
 ياد روزی که دلم آيينه ی روی تو بود
 علونا سماء الود من غیر سلم
 جوانی خوش گلی رنگین کلاهی
 از هر چه بجر می است کوتاهی به
 بشوق کوی تو ای مهوش عديم مثال
 کافرم گر مخمل و سنجاب می باید مرا
 نگفتمت مرو آن جا که آشنات منم
 ای شاخ گل
 جان پیش تو هر ساعت می ریزد و می روید
 ساقی ار باده از این دست به جام اندازد

۲.۵
امتیاز: ۲.۵ | مجموع آراء: ۲

این نگارستان پرداختی است از نقشِ فرنگ
نسخه ای دستِ هنرمندان با هوش و زرنگ

شیشه را از سنگ می سازند و با او در تضاد
بشکنند آسان هرگاهی که خواهند روی سنگ
**
انتظار از خویش را گر بشکنی بی انتظار
زندگی با تو ستیزد در بهای نام و ننگ

خنده های کاذب رخسار گلرنگ و شمیم
ساده می دزدند حسِّ التزامِ فرّ و هنگ

الفت آرا اند تا تسخیر و تسلیم و مراد
نازنینان نمکدار و دل آرا و قشنگ

ساحلی آرام اینجا نیست خوابش دور کن
با خبر از حمله ای امواج دریا و نهنگ

جنگلش گر پر ز غوغای جهان زندگیست
لیک در هر بیشه ای آن خفته کفتار و پلنگ

خویش را تسلیم زیبایی و اورنگش مکن
گرچه می آید به چشم تو بهشتِ هفت رنگ


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *