+ - x
 » از همین شاعر
1 طعنه ساز
2 جستجوی تو
3 ترازوی طلایی
4 تبسم های زخم وحشت
5 بنویس...
6 حضور ناب
7 زندگی ارزد به تن
8 اگر با تو نبودم
9 احتفال وضع
10 ابریشم و عصل

 » بیشتر بخوانید...
 کافرم ار در دو جهان عشق بود خوشتر از این
 الا حریم لیلی، علیکم سلامی
 شبانه
 ترکیب پیاله ای که درهم پیوست
 چونی و چه باشد چون تا قدر تو را داند
 شرمید، خنده کرد، سپس گفت: «کودکی؟
 اندر دو کون جانا بی تو طرب ندیدم
 جهان در چشم زن دریاست دریا
 قرین مه دو مریخند و آن دو چشمت ای دلکش
 ایا نور رخ موسی مکن اعمی صفورا را

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۳

شنای ابهام
در تبسمگاه امید
نیاز بالغ معصوم
در تجاوزگاه تمدن
اشکریز چشم خورشید

بی آنکه سر بلند کنی حرف بزن
بی آنکه بدانی جمجمه ات زیر پای کی می لرزد
چراغ هوشت را روشن کن
و بطری فهمت را چارج بده

دیباچه ات را بنویس
حتا اگر کتابت را نوشته نتوانستی
واژه ات را بگو
حتا اگر مصراعی را سروده نتوانستی
شاید روزی
بی زبانی را زبان گردد.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *