+ - x
 » از همین شاعر
1 چراغ گل
2 نگارستان
3 حرارت دادن واژه
4 با هوش پدر
5 سلام حق
6 شب های سپهر ما
7 مهار تبسم
8 بوسه گاه عاطفه
9 چراغ هوش
10 احتفال وضع

 » بیشتر بخوانید...
 گهی جویندهٔ حسن غریبی
 اگر زهر است اگر شکر چه شیرین است بی خویشی
 چقدر با كلمات درنده ور بروم؟
 در پیکر من سیخ و جگر می روید
 چه جمال جان فزایی که میان جان مایی
 ای دل بی بهره از بهرام ترس
 به تن این جا به باطن در چه کاری
 تو نفس نفس بر این دل هوسی دگر گماری
 کار به پیری و جوانیستی

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

اینجا که نه بلخ است و نه غزنی و سمرقند
یک حرفی بتو گویم ایا نورس دلبند!
با مهر بیامیز و به عشق همنفسی کن
تا زندگی در شیشه بریزد به تو لبخند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *