+ - x
 » از همین شاعر
1 باران زد و به خاطر باران دلم گرفت
2 دیگر برای شعر و غزل آفرین مگو
3 شاعر، غزل بگو، که غزل خوان هنوز هست
4 هم حرف و هم سخن همگی اقتباسی اند
5 گفتم كه گرد خود خط قرمز كنم،نشد
6 خانه دل سرد گشت و گرمی گفتار کو
7 من تاجر شمایم و كالاى من وفاست
8 به باغ، دشت، زمین، گل سلام باید كرد
9 اینجا دلی ز آینه محروم شد، رفیق

 » بیشتر بخوانید...
 به پور خویش دین و دانشموز
 رسید ساقی جان ما خمار خواب آلود
 بشنو از بوالهوسان قصه میر عسسان
 جان من جان تو جانت جان من
 درده شراب یک سان تا جمله جمع باشیم
 بانگی عجب از آسمان در می رسد هر ساعتی
 سوم
 یکی طوطی مژده آور یکی مرغی خوش آوازی
 آن مه که هست گردون گردان و بی قرارش
 نقدها را بود آیا که عیاری گیرند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خانه دل سرد گشت و گرمی گفتار کو
چشم ها خوابیده اند و دیده بیدار کو

باز احساسی درون سینه طوفان می کند
دردها بسیار هست و قدرت اظهار کو

راه رفتن نیست آسان، هر طرف بنبست ها
عابران را جاده های زندگی هموار کو

هیچ کس فکری برای مردم تنها نکرد
ازدحام بی کسی را یک دل غمخوار کو

کلبه هامان بی حرارت، سینه هامان سرد سرد
منبع گرمی دل جز آه آتشبار کو

هیچ کس تعبیر بیداری قلب ما نکرد
خواب باید رفت این جا, ای خدا دلدار کو؟


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *