+ - x
 » از همین شاعر
1 زندگی بشتافت، یا من؟
2 همسایه ی ما شعر نمی خواند و لیک
3 در سوگ استاد شکوری
4 مرا در سینه سلطان می شوی آهسته آهسته
5 ای دوست خدا حافظ
6 به چشم نیمه مست خود به من نگاه می کنی
7 من آمدم به خانه ات ،مادر کجای تو
8 من زمستان وطن را یاد کردم
9 یر آمدی، از قلب من چون آه بیرون می شوی
10 گریه ی انگور ها در جام ها

 » بیشتر بخوانید...
 شب دوشینه ما بیدار بودیم
 بسکه چون گل پرده ها بر پرده شد سامان مرا
 ساقیا سایه ابر است و بهار و لب جوی
 کنون که در چمن آمد گل از عدم به وجود
 صلا رندان دگرباره که آن شاه قمار آمد
 دل چون ز لبت شراب خواهد
 به من نگر که منم مونس تو اندر گور
 پاییز
 ای که تو از عالم ما می روی
 اين عکس شوخ و شنگ قشنگ از نگار ماست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

همسایه ی ما شعر نمی خواند و لیک
قانون و فن زلال می داند و لیک

از حرف و هجای من خوشش می آید
بنوشتن اینگونه نمی تاند و لیک

خواهد همه شب کتاب اشعار مرا
با دیده ورق ورق بگرداند و لیک

از بیم حسادت دو سه حاجی نما
دروازه به روی خویش پوشاند و لیک

یک شاعرکِ حسودکِ کبر اندیش
من را ز یکی "بلاگ" می راند و لیک

فردای جهانِ شعر، نه ما و نه او
بیت و غزل و زلال می ماند و لیک


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *