+ - x
 » از همین شاعر
1 شب و هذیان و تنهایی
2 عید تلخ
3 چراغ اندیش
4 دو بن بست
5 ناگفته ها در نگاه
6 تاریخ تلخ
7 بی دروغ
8 در پله ها
9 شکر خدا
10 لحظه های گم شده

 » بیشتر بخوانید...
 ز میخانه دگربار این چه بویست
 بیگاه شد، بیگاه شد، خورشید اندر چاه شد
 مرا چون ناف بر مستی بریدی
 ای صوفیان عشق بدرید خرقه ها
 اضطراب آیینه
 جهنم در جزیره
 گیرم که نبینی رخ آن دختر چینی
 بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد
 مجلس چو چراغ و تو چو آبی
 ای آنک به دل ها ز حسد خار خلیدی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بیهوده می پیچد به من، زنجیر درد آلود شب
پَر می زنم چون آتشی در حلقه های دود شب

شب در من آن بیگانه یی، کز عشق دورم می کند
دیوار! می نوشم ترا، تا لحظه ی بدرود شب!

تندیس های مرگ را در خویش آتش می زنم
خط می کشم بر چهره ی پیغمبرمردود شب

بیدار با دیوار ها، در کارگاه بی چراغ
چون تار های روشنی، ره می زنم در پود شب

با یک سلام ساده یی از ابر خالی می شوم
باران نمی گردم دگر بر موج های رود شب

بت های کهنه بی سر اند، ای خودخدا، بی ترس شو!
بگذر چو ابراهیم روز، ازآتش نمرود شب

...

هر چند دلتنگم ولی، فردا طلوع دیگری ست
یک پنجره وا می کنم، در کوچه ی مسدود شب


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *