+ - x
 » از همین شاعر
1 بی دروغ
2 خواب ناتکرار
3 دگراندیش
4 امشب، هرشب
5 از تو چه پنهان
6 فرا انتظاری
7 فاصله، معنی دیگر شب
8 من و اختیار
9 فرار
10 خودکاوی

 » بیشتر بخوانید...
 آزادی اندیشه
 آن خواجه را در کوی ما در گل فرو رفتست پا
 مجمع خوبی و لطف است عذار چو مهش
 مشاعره
 لعل جان بخش
 شوهرم قریه دار کوچه ماست
 دوست دارم که فقط در برت ای مه باشم
 طال ما بتنا بلاکم یا کرامی و شتنا
 در بیصدایی
 بیا ای شاه خودکامه نشین بر تخت خودکامی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

کی تواند که مرا درد، به زنجیر کند
کی غبار سر ره، آیینه را پیر کند

من نه آن باغ مقوایی بی خاطره ام
که مرا داس و تبر، یک شبه تسخیرکند

ابر دریا شده ام، رقص ̊ به گامم جاریست
کی مرا راحت مرداب زمینگیر کند

گور گمنام هزاران غم ناگفته شدم
ناله شاید که مرا قله ی پامیر کند

کاش آن عشق به دیواره ی من سر بزند
و مرا با گِل یک پنجره تعمیر کند

خشم شب دارم و دورم ز تسلی طلوع
وای اگر دختر خورشید کمی دیر کند

...

باورم عشق، خدایان همه در من، و مرا
هیچ مذهب نتوانست که تکفیر کند


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *