+ - x
 » از همین شاعر
1 یک ناگهان
2 تاریخ تلخ
3 شب و هذیان و تنهایی
4 من و اختیار
5 من و زندگی
6 بی دروغ
7 عید تلخ
8 پاندول ساعت
9 آنسوی شعر
10 دو بن بست

 » بیشتر بخوانید...
 دو سروده تازه از شاپور احمدی
 نسیت الیوم من عشقی صلاتی
 تا پیچک خیال تو از ناز قد کشید
 تو خود دانی که من بی تو عدم باشم عدم باشم
 می گریزد از ما و ما قوامش داریم
 هرزه برگردون رساندی وهم بود و هست را
 هم ایثار کردی هم ایثار گفتی
 بیا زرتشت
 احساس
 دوران انتقالی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آسمان بشکست در چشمم، هوایم کوچ کرد
شهر خالی شد، سکوت آمد، صدایم کوچ کرد

رفت، آنکه هستی توفانی ام را می شناخت
درد، دریا شد به جانم، ناخدایم کوچ کرد

لحظه ها پُر می شد و خالی، ز های و هوی جنگ
آنکه با او بود ختم ماجرایم، کوچ کرد

پیری ام را خواب می دیدم کنار او، ولی
پیر لنگانم ز تنهایی، عصایم کوچ کرد

کوچه ها پُر می شد از آواز گرم خنده اش
یک وطن بیگانگی ماند آشنایم کوچ کرد

رفت آن دریا سفر، از شهر خوابم دور دور
بالشی دارم ز باران، لای لایم کوچ کرد

***

قد کشید آهسته در من، گم شدم در وسعت اش
او خدا شد در دلم، از چشمهایم کوچ کرد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *