+ - x
 » از همین شاعر
1 لحظه های خموش
2 فریاد سبزه ها
3 من بی نهایتم
4 وگاهی زندگی پرواز را ماند
5 مرا در سینه فریادیست
6 خلق
7 دوست دارم که فقط در برت ای ماه باشم
8 مادر
9 به خوابیدگان
10 هم میهنم

 » بیشتر بخوانید...
 یا رب آن آهوی مشکین به ختن بازرسان
 غزلی در نتوانستن
 مرا همچون پدر بنگر نه همچون شوهر مادر
 ای دل گر از آن چاه زنخدان به درآیی
 رو چشم جان را برگشا در بی دلان اندرنگر
 گران جانی مکن ای یار برگو
 گویند بهشت و حورعین خواهد بود
 از آتش ناپیدا دارم دل بریانی
 کوهی برای تو خس وخاشاک می شود
 مرا پرسی که چونی بین که چونم

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

من از ساحل گریزانم

مپرسم!
ناخدا این کشتی پر بار و بی لنگر
به سوی، تا کدامین گوشه ی این بحر طوفان زاست
ره پیما؟

که در آغوش چشمانم
به جز آغاز پایانی نمی گنجد

که من هرگز به عزم ساحلی دل را نبخشیدم به این دریا
به این دریا طوفان زا

مرا آوای این امواج طوفان ها
مرا شوق شکستن در میان پنجه ی این آب، چون خیزش
مرا عشق نخ این آب معشوق است
نه ساحل

من از ساحل گریزانم
و از ساحل نشینان هم -


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *