+ - x
 » از همین شاعر
1 آواره تر از باد
2 چهار بیتی ها
3 وه چه شادم که تو یارم شده ای
4 اگر تو گرم و من سردم
5 روزی برای دیدنت
6 قلمم زاده نیزار غم است
7 لبخند در سکوت تو در بند می شود
8 اتحاد و اتفاق
9 پیش از تو

 » بیشتر بخوانید...
 ز بامداد دلم می جهد به سودایی
 چیست صلای چاشتگه خواجه به گور می رود
 یک دامن بهار
 آرزو
 شهر بی دروازه
 اتاک عید وصال فلا تذق حزنا
 اندرآ ای مه که بی تو ماه را استاره نیست
 ای جهان برهم زده سودای تو سودای تو
 من چنینم او چنان اما چنینی همچنان
 چون نیست مقام ما در این دهر مقیم

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

روزی برای دیدنت عزم سفر کنم
خاری به چشم شور قضا و قدر کنم

یک جرعه آب نیز ننوشم درین سفر
تا لب ز جام سرخ لبان تو تر کنم

در جستجوی چشمهء چشمان مست تو
از صد هزار کوه و بیابان گذر کنم

از شهرکی به شهر دگر، تا به شهر تو
آیم سرود لحظهء دیدار سر کنم

در خواب ناز باشی و من طالب حضور
شب را کنار بستر خوابت سحر کنم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *